سایت های کانون های مساجد
خبرگزاری شبستان جشنواره بزرگ جوانان مساجد فرهنگ روستا کتابخانه مساجد معاونت توسعه و برنامه ریزی ستاد عالی مساجد مسجد نما دستیار فعالان مسجدی

با یک بار دیدن نمی شد احساس اهالی روستا را به قلم نوشت ازجا برخاستم که خانم مصطفایی رابط خواهران کانون جلو آمد خواست که یکبار دیگر به روستایشان بروم تا شور واشتیاق زنان و مردان را در ماه مبارک رمضان از نزدیک ببینم.

با رسیدن ماه رمضان مساجد رنگ و بوی حضور را گونه ای دیگر احساس می کنند حضور بندگان بی ادعا و با اخلاص حضور نوجوانان، جوانان، دریک کلام پیر و جوان در کنار هم با نوای دل انگیز قرآن، صدایی از جنس عشق و احساس را زمزمه می کنند.

 صف های ازجنس محفل وختم صلوات و ارتباطی دو طرفه، سخن عابد و معبود؛  آری رمضان آمده ماه مهمانی خدا، ماه عبادت بندگی، ماه تازگی روح وروان پاکی جسم و وجود ماه جلای دل.

 با رسیدن این ماه سراسر نور راهی مسجدی در یکی از روستاهای خمین به نام مسجد جامع شهابیه می شوم.

 

 

نزدیک اذان مغرب همزمان با ربنای افطار به مسجد می رسم وارد مسجد که می شوم که عده ای از مردم در صف نمازعشق ایستاده اند عده ای درحال گرفتن وضو عده ای درحال بازکردن سجاده نماز خود، عده ای در حال چیدن مهرهای نماز در صف ها، زن و مرد، پیر و جوان، وارد مسجد می شوند دخترانی که به تازگی به سن تکلیف رسیدند با چادرهایی با گلهایی ازجنس شکوفه های بهاری با قلب های صاف؛  باشروع نماز سکوتی ایجاد شده سکوتی ازجنس ارتباط با معبود، چه دست های کوچکی برای گرفتن قنوت بالامی رود، چه دستان لرزانی بالامی رود، به راستی همه از یک جنس شده اند نماز به پایان رسیده در آن طرف مسجد سفره افطاری ساده از چای و نان و پنیر و سبزی پهن شده همه چیز بوی خدا می دهد احساسی به هر کسی دست می دهد مه فقط مختص این ماه مبارک است.

 

پایان سفره افطار دست هر کسی قرآنی است من هم درکنار مادری نشستم که قرآنی در دست گرفته  وبا لبانش بوسه ای بر آیات  سراسر عشق می زند و سر به سجده رفته  قرآن را باز می کند و جلوی  دیدگانش قرار می دهد  با صدای نرم  و آرامش  قرائت می کند آیات نور را  از او پرسیدم چه احساسی دا ری با خواندن  قرآن  با نگاه مادرانه اش نگاهی کرد و پاسخ داد از دنیا دل می کنم باخدای خودم با قلبی آرام بامعبود خودم حرف می زنم درست فکر کرده بودم طرح ربیع القران بود که فضای مسجد رابهاری کرده بود وعطردل انگیز آیات وحی در مسجد پیچیده بود.

 

با یک بار دیدن نمی شد احساس  اهالی  روستا را  به قلم نوشت ازجا برخاستم که خانم مصطفایی رابط خواهران کانون جلو آمد خواست که یکبار دیگر به روستایشان بروم تا شور واشتیاق زنان و مردان را در ماه مبارک رمضان  از نزدیک ببینم مهربانی، صمیمیت، مهمان نوازی که شاخصه بارز وآشکار اهالی روستا است را می شد در چشمانشان دید اصرار زنان باعث شد یک روز دیگر مهمان آنان شوم.

 

 

فردا هم بعد از اذان ظهر و عصر سوار ماشین شدم با سوالات بسیار بار دیگر راهی روستا شدم این بار زودتر خودم را به مردم و مسجد رساندم خانم مصطفایی گفته بود زنان چند ساعت قبل افطار به مسجد می آیند دعا می خوانند، در کلاس ها شرکت می کنند، در آماده کردن افطاری کمک می کنند من هم به موقع خودم را به مسجد رساندم.

 اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد حلقه ای متشکل از پسربچه ها در مسجد بود که به جای بازی های کودکانه در مسجد حلقه ای تشکیل داده اند و امام جماعت مسجد در بین آنها نشسته مشغول خواندن قرآن هستند هر کدام کلمه ای اشتباه می گفتند امام جماعت مسجد اشتباهش را تصیح می کرد و به  آنها می گفت هرکس بیشتر از پنج غلط داشته باشد باید بعد از افطار برای همه بستنی بگیرد بچه ها با لبخندی که برلبانشان بود احساس رضایت می کردند و با امام جماعت هم صدا می شدند در پشت پرده آن طرف مسجد دختر بچه ها نشسته بودند ومشغول خواندن آیات قرآن بودند خانم فتحی مربی قرآنیشان باصدای دلنشین قرآن را تلاوت می کرد و بچه ها با صدای رسای کودکانه تکرار می کردند.

 

وارد حسینیه مسجد شدم مادران سفره ای پهن کرده بودند به نام سفره صلوات هرکدام تسبیح سبزی در دست داشتند و صلوات می فرستادند عده ای دیگر کنار نشسته بودند و در ختم دسته جمعی قرآن شرکت کرده بودند فضای مسجد پر شده بود ازصدای قرآن و صلوات به درستی که چه فضای معنوی بود  آدمی را از دنیا و تعلقاتش رها می کرد و به اصل خویش باز می گرداند به اینکه چه بوده ای، ازکجا آمده ای و به کجا میروی.

 

نگاهم به سمت آبدارخانه مسجد افتاد زنان مسن تر مشغول آماده کردن افطاری بودند در را باز کردم خداقوت وخسته نباشیدی به آنها گفتم با مهربانی تمام مرا دعوت به افطار کردند یکی از مادرها که نامش زهرا خانم بود مشغول پختن شعله زرد بود عرق برپیشانیش نشسته بود خستگی رابه راحتی می شد د رچهره اش دید ولی باخوشرویی تمام و با عشق مشغول پختن شله زرد بود با خانم مصطفایی همراه شدیم وجای جای مسجد را نشانم داد. مسجد بزرگی بود به طرف دفتر کانون رفتیم چند دقیقه ای در دفتر کانون نشستیم کتابخانه زیبایی داشت اتاق بسیج، اتاق کانون هر دو مرتب و تزیین شده بودند باخانم مصطفای چند دقیقه ای به صحبت نشستیم از فعالیت زنان ومردن مسجد برایم گفت من هم سعی می کردم در ذهنم بسپارم ولی با قلم و دفتری که در دست داشتم گاهی می نوشتم.

 

خانم مصطفایی برایم گفت: برگزاری کلاس های قرآنی اصلی ترین برنامه های مسجد است و کلاس های هنری در فصل تابستان نیز برای دانش آموزان و اعضای کانون برگزار می شود.

 

 

وقتی از فعالیت های کانون پرسیدم احساس رضایت کرد و گفت اکثر کلاس های هنری، فرهنگی، آموزشی در تابستان  توسط کانون انجام می شود از او درباره نام کانون سوال کردم نامش بسیار برایم با معنی و زیبا بود (کانون فرهنگی هنری کوثر)به راستی  نام کانون خوش سلیقگی و خوش ذوقی مردم روستا را نشان می داد از ایشان درمورد کلاس های آقایان سوال کردم جواب داد مردان روستا هرشب جمعه یا پنج شنبه در مسجد جمع می شوند وقرآن را ختم می کنند هرهفته یکبار دعای زیارت عاشورا خوانده می شود هر هفته صبح جمعه دعای ندبه تو سط امام جماعت خوانده می شود واکثر مردم روستا شرکت می کنند هر شش ماه یکبار یک اردوی تفریحی، زیارتی برای اعضا فعال ترتیب داده می شود تا انگیزه ای برای حضور جوانان ونوجوانان در مسجد شود.

 

به راستی که مسجدجامع روستای شهابیه حرف های  بسیار برای گفتن داشت مردمانی فعال و با اعتقاد.

 

کم کم به اذان مغرب نزدیک می شدیم مجال برای ماندن نبود ازجا برخواستم و از کسانی که در مسجد مشغول خواندن دعا قرآن و کسانی که مشغول آماده کردن افطاری بودند خداحافظی کردم و راهی جاده شدم مسافت طولانی نبود اما صمیمت ومهربانی که در بین مردم روستا بود دلتنگی در من ایجاد می کرد.






۹۶/۰۳/۱۱
روابط عمومی

رهبر انقلاب: بدون شک آمریکا به مقاصد خود در منطقه نخواهد رسید// سطح توقع نظام اسلامی درخصوص عدالت بسیار فراتر از وضع کنونی است// اقتضای کشور، کار بی‌وقفه و پر توان است، بنابراین مسئولان بر تلاش‌هایشان بیفزایند.//در کشور هیچ مشکل غیرقابل حلی وجود ندارد و کلید حل مشکلات نیز در دست مسئولان و ملت ایران است و نه در دست بیگانگان